سلام دوستان وبلاگ درست کردم حتما برید و نظر بدید
خواهش میکنم نظر بدین
این هم چند عکس winx










بالاخره تونستم مامان و بابا را راضی کنم به جای اینکه برایم 30 تیرماه تولد بگیرن ، 16 خرداد و بعد از امتحانات جشن راه بندازن تا دوست ها و همکلاسی هایم هم بتونن شرکت کنن . آخه هیچ سالی نمیشد وسط تابستون همشون را پیدا کرد .... کلی هدیه گرفتم . مامام که حسابی خودشو و منو شرمنده کرد ! کادویی که برام گرفت هم مال منه هم خودش ! اینو از دسته ی بازی اضافی که همراه ایکس باکس بود و بازی هایی که روی اونها نوشته بالای بیست سال یا بالای پونزده سال و ... فهمیدم و بهش که گفتم با بابا زدن زیر خنده ...

بعد از اینکه مدتها بدون برف بودم بالاخره مامان و بابا و خاله و بقیه دست به دست هم دادند و من و نوید (پسرخاله) را بردند کیاسر تا برف بازی کنیم بلکه کمی از حال و هوای اون اتفاق وحشتناک "افتادن کمد روی سرم" بیرون بیام. ولی هر چی رفتیم خبری از برف نبود که نبود و باز رفتیم و رفتیم تا یه جایی که دیگه باید بر می گشتیم . شوهر خاله ام اصرار کرد که یه کم دیگه بریم شاید برف پیدا شد و خوب شد که اصرار کرد ، چون بالاخره پیدا شد ( البته همش قد یه قابلمه ) و من و نوید حسابی بازی کردیم . اینقدر حس برف بازی داشتیم که حتی مامان هم ماشین را ول کرد و اومد به میدان جنگ . روز خوبی بود و کلی عکس داریم
![]()
مامانش میگه : وبلاگ بچه را خراب نکن ! باشه واسه ی بعد
![]()
مل مل تو خیلی هستی ! (وقتی یه بچه نمی دونه چی باید بگه وقتی یه چیزی را خیلی دوست داره)
![]()
من این کارت تبریک رو به موقع آماده کردم و رسوندم دست بابا . ولی خودش تا الان تنبلی کرد واسه اسکن . خلاصه اینکه این همه تشکر و دوستت دارم و اینا هیچ ربطی به اولین حساب بانکی که برای من باز کرده نداره ! حسابو دیروز باز کردم -22 تیر- و تاریخ نامه هم که مشخصه ! و البته یادتون باشه این حساب بانکی هم هیچ ربطی به هدیه تولدم نداره ! تا سی تیر هنوز مونده چند روز . پس بابای عزیزم ، باز هم دوستت دارم !
مطالب قدیمی تر »


